تبليغاتX
فردا آسمان آبی از آن من است

فردا آسمان آبی از آن من است

به چشمانت آسمانی دیدن را بیاموز

خدا

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

افسانه عشق...

 تپه های شنی با وزش باد جا به جا می شوند

 ولی...

 صحرا همیشه صحرا باقی می ماند

 ...

 این است...

 افسانه عشق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 4:59 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

ناز گل ها ......

زیباترین زیبای من

ناز گل ها ......

می توان در کوچه باغ آرزو

طعم گل های محبت را چشید

می توان با زورق عشق و امید

تا رهایی رفت و غم ها را ندید

می توان

همچون پرنده تا افق ها پر کشید

می توان با بال یک پروانه هم

نقش قلب مهربانی را کشید

می توان با دوستی با عاطفه

ناز گل ها را خرید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط ناهید  | 

این مطلب ماله دوست عزیزم بود که توی وبلاگش زده بود

اسم وبش هم به نام موفق باشید تو پیوند ها هست حتما ببینید

اگه نبینید از دست دادید.من که خیلی دوسش دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 6:17 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

خدا را شکر

خدا رواشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم رو مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار

 

 من خوابيده  .


خدا رو شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكيه.اين يعني اون تو خونست و

 

تو خيابونا پرسه نمي زند.


خدا رو شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.


خدا رو شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني رو جمع كنم. اين يعني با دوستام

 

بودم.


خدا رو شكر كه لباسام كمي برام تنگ شدن . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.


خدا رو شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن رو دارم.


خدا رو شكر كه بايد زمين را بشورم و پنجره ها رو تميز كنم.اين يعني من خونه اي دارم.


خدا رو شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم

 

اتومبيلي براي سوار شدن.

خدا رو شكر كه سرو صداي همسايه ها رو مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن رو دارم.

 


خدا رو شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.


خدا رو شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شم. اين يعني من هنوز زندم.


خدا رو شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شم. اين يعني بياد بيارم كه اغلب اوقات سالمم.


خدا رو شكر كه خريد هداياي سال نو جيبمو خالي مي كنن. اين يعني عزيزايي دارم كه مي

 

تونم براشون هديه بخرم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 6:12 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

حرفای الکی(هفته ی سوم)

یک پرس مطالعه

 

چند نکته ی ایمنی در سر کلاس:

 

·       پا برهنه- البته با حفظ شئونات- بپرید وسط حرف بقیه

 

·       اگر کسی که زیاد سوال می کند کنار دست شماست با ته خودکار به شدت

 

 کمرش را نوازش کنید.

 

·       هر حرفی که به ذهنتان رسید فورا مطرح کنید.

 

خاطره ی بد: یک بار معلم از من خواهش کرد بیرون کلاس باشم. و برای اطمینان از

 

 خروج من، پشتم را با مقدار قابل توجهی لگد آشنا نمود که البته در نوع خود کم نظیر

 

 بود. حتما شما ه اگر بدانید سوال من چه بوده از برخورد معلم با من تعجب می کنید.

 

 من فقط پرسیدم:'' آقا میشه یه کم آروم تر حرف بزنید که ما راحت بخوابیم؟"

 

·       در کلاس فعالیت داشته باشید.

 

انواع فعالیت کلاسی:

 

الف)کندن یادگاری روی دسته ی صندلی

 

     ب)گاهی با سوزن روی واکنش اطرافیان به درد آزمایش کنید.

 

   ج) از فاصله ی بین صندلی ها برای رفت و آمد مستمر  در کلاس استفاده کنید.

 

        د)اگر کنار کلید برق هستید((مثل من)) لا اقل روزی یه لامپ را در اثر

 

 خاموش و روشن کردن بسوزانید.

 

·       نکته: توجه به درس وکتاب، فعالیت کلاسی نیست ؛ خودتان را گول نزنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 6:6 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

حرفای الکی(هفته ی دوم)

یک پرس مطالعه

 

همیشه گفتند بلا فاصله بعد از کلاس باید نکات بر جسته کلاس را مرور کرد.

 

 

برای همین من که خیلی به رعایت این نکات دقت دارم همیشه بعد از کلاس می روم سراغ

 

 

 شکم گامبو که مطمئنا بر جسته ترین نکته ی کلاس ماست.

 

 

معلم پرورشی به ما آموخته که معلوماتمون را ترو تازه نگه داریم. راه های پیشنهادی:

 

 

الف) فروش کتاب ها و جزوه ها به آقا رجب سبزی فروش!

 

 

                             ب) استفاده از جزوات به عنوان کهنه ی بچه.

 

 

                                                                      ج) مطالعه در حمام یا سونا.

 

گفتم جزوه یاد اهمیت دست به قلم بودن سر کلاس افتادم.

 

 

من خودم همیشه خودکار و کاغذ دستمه؛ معلم درس می ده من هم نقاشی می کشم.

 

 

البته بعضی از بچه ها هم هستند که از سیر تا پیاز کلاس را یادداشت می کنند؛

 

 

مثلا جزوه ی ریاضی شاگرد اول کلاس:

 

 

(در اینجا باید سینوس عدد به دست آمده را بگیریم....

 

 

یکی از بچه ها انگشتش را در دماغش فرو می کند،

 

 

عدد به دست آمده را بر 9 تقسیم می کنیم...

 

 

انگشت یکی از بچه در گوشش جا مانده...)

 

اگر چه من تجربه چندانی در این زمینه ندارم

 

 

ولی فکر کنم بهتر است نکات مهم را یادداشت کنیم

 

 

(قابل توجه .....................(سانسور شده) شاگرد اول کلاس!)

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

حرفای الکی(هفته ی اول)

حرفای بچه های  تنبل کلاس

 

یک پرس مطالعه

 

جایی که در کلاس برای نشستن انتخاب می کنیم در فهم و درک مطالب کتاب نقش

 

 

مهمي دارد.

 

 

برای همین توصیه می کنیم: همانند سینما آخر کلاس را انتخاب کنید.

 

 

·    نکته: امثال این جوجه ماشینی(اسم مستعار طرف) ور پریده که از بس قدشان کوتاه

 

 

است دهنشان بوی جوراب می دهد خود را به زور ته کلاس جا نکنند (( با تشكر؛ جمعی

 

 

از لژ نشینان ته کلاس))

 

 

البته خوب بعضی ها اصولا نسبت به تخته سیاه آلرژی دارند

 

 

بعضی ها هم نسبت به معلم!

 

 

برای این دوستان توصیه می کنیم در یکی از نقاط زیر بنشینند:

 

       

 الف) پشت سر گنده ترین موجود کلاس

 

   

 ب) گوشه ی انتهایی کلاس ترجیحا نزديك پنجره

 

 ج) سر جای معلم!!

 

 

·       نکته: قبل از نشستن پونزی را که برای پذیرایی از معلم گذاشتید، بردارید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط پیچک  | 

کوه یا سراب

 

اشخاص بزرگ مانند کوه هستند. هر چه قدر به آنها نزدیک می شویم

 

بیشتر عظمت و بزرگیشان را درک می کنیم.

 

اما مردم پست و ضعیف مانند سرابند. وقتی به سویشان قدم بر می داریم

 

هر چه به آنها نزدیک شویم

 

کمی و پوچی آنان برایمان آشكار میشود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط پیچک  | 

زنبور بی عسل

 

اگه به چیزی درست اعتقاد نداشته باشیم خیلی زود نظرمون راجع بهش تغییر می کنه.

 

در زمان قدیم در شهری باستانی دو دانشمند بودند که هیچکدام در ظاهر حرف دیگری

 

 را قبول نداشتند و علم يكديگر را نیز زیر سوال می بردند. زیرا یکی از آنها خدا را قبول

 

 داشت و دیگری منکر وجود او بود. یکبار در جمع مردم به مناظره پرداختند

 

. آن شب مردی که به ظاهر خدا را قبول نداشت در برابر محراب سر به خاک گذاشت .

 

 در حالیکه مرد دیگر در خانه داشت کتابهای مقدس خود را می سوزاند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

صبح خورشید آمد

دفتر مشق شبم را خط زد.   پاک کن بیهوده است.

اگر این خط ها را پاک کنم،  جایشان معلوم است.

ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!

تو بگو

من کجا حق دارم ؛ مشقهایم را روی کاغذ باطله با خود ببرم؟!

می روم دفتر پاکنویسی بخرم

زندگی را باید از سر سطر نوشت!

                                                 قیصر امین پور

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط پیچک  | 

فریاد رگبار در صحرا پیچیده است

و جنگل

با تمامی وجودش خیسی آسمان را

احساس می کند

زمین و زمان از تازیانه رگبار بیدار شده است

از انبوهی صدا

طبیعت خستگی اش را فراموش کرده است

و در همهمه درختان

ضیافت عشق برپاست

و بَستر روحمان را

زلالی خاطره ها، تر کرده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط ناهید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 6:24 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

مانده تا برف زمین آب شود مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر. تا تمام است درخت.

زیر برف است تمنای شنا کردن در باد و فروغ تر چشم خراب و طلوع سر غوک از افق درک درک حیات.

مانده ت سینی ما پر شود از صحبت سبز سرو عیار. در هوایی که ز افزایش یک ساقه، نه طنینی دارد نه آواز پری می رسد از روزن منظومه ی برف.

تشنه ی زمزمه ام...

مانده تا وغ سر چینه ی هذیانی ، اسفند صدا بردارد پس چه باید بکنم؟

من که ور لخت ترین موسم بی چلچله ی سال تشنه ی زمزمه ام.

بهتر آن است که بر خیزم

زنگ را بردارم

روی تنهایی خود، نقش مرغی بکشم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 6:20 قبل از ظهر  توسط پیچک  | 

عزیزم دوست دارم.

امشب می خواهم با سمندرهای بادهای خیالم تا کوچه باغ های یادت برانم. بگذار با نامت غم ترانه هایم را آذین بخشم و تو ای کوچه های دلت سرشار از عطر نوی بهاران به من بگو در کدام ستاره پنهانی ؟

چه زیبا با رود خواندی و سرود جاری ات را به دل دریا ریختی و سحرگاهان همچون ستاره به آفتاب سلام دادی . سلام برتو ای تنها معشوق زندگی ام.

و اکنون که قلم در دست گرفته ام می خواهم آنچه ز شعاع قلبم می گذرد بر روی کاغذی بی جان به دوران در آورم نوشته ای از یک اخطار ساده و بی آلایش چون آینه پاک.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط ناهید  |